تبلیغات
تنهایییییییییییییییییییی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
dahio! - Searching the web
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5 6

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

> ایجاد صفحه : - ثانیه

سه شنبه 17 بهمن 1385
شرکت شارژر همراه

سلام دوستان.ممنونم از لطفتون

لطفا و حتما به آدرس زیر مراجعه فرمایید

                                                                                           با تشکر

www.charge2go.mihanblog.com

نوشته شده توسط M.GH ساعت 03:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ اینترنت ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 9 تیر 1385
جهان
این جهان است جهانی بس فانی
همه در گریزند و در پی نانی
جهانی که نابود شود هرآنی
نزدش ارزشی نیست پیری و جوانی
جهانی پراز کمبود زمانی
مردمی اندر آن با عشقی زبانی
جهانی از بی وفایی سگانی
که ندارند خبر از عالم کانی
جهانی پراز جنگ و پراز جانی
فریادی بی امان اما زندانی
جهانی غمگین ز پرواز یارانی
که جان دادند و رفتند چو شمع نورانی
جهانی که خواهیم به پایان رسد زمانی
قیامت بپا کند آن اختر نورانی
گفتم زین وصف خرد این جهانی
که نبندی دل به آن و پایبندش نمانی
هرگاه که این شعر می خوانی
بیادآر که تو انسانی و تا ابد نمانی
نوشته شده توسط DaVoOd.BlAcK ساعت 12:06 ب.ظ موضوع مطلب :‌ نا رفیقان ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 19 خرداد 1385
مطلب ندارم:)):)):))

نان را از سفره ها ،کلمه را از کتاب،چراغ را از خانه ها!،شکوفه را از انار،

ترانه را از کودک،تبسم را از لبهایمان و شادی را از دلهایمان.............»»»»»»»  

؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟! با روئیاهایمان می خواهید چکار کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!

 سلام دوستان گلم،خوبین؟خداییییییییییییش از همکاریتون و از ایمیلهایی که همراه با فحش بود ممنونم.

                                                                    یا علی...!!!

نوشته شده توسط M.GH ساعت 06:06 ق.ظ موضوع مطلب :‌ سیاسی ,

ویرایش شده در چهارشنبه 31 خرداد 1385 و ساعت 04:06 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1385
اینم یه جور زندگی......!

سلام دوستان.خوبین؟بازهم من رو با نظرهاتون شرمنده کردینSmileyهرچند فحش هم خوردم ولی بازم ارزشش رو داشت.خوب هالا این پستSmiley

چقدر زیباست.....!

 

                   شاید واقعیت نداشته باشه ولی یه گل تویه بیابون خیلی برای آدم تعجب اور هست.این فقط یک گل ساده نیتواین گلی هست که به یک امیدی رشد کرده و شاید برای کسی یک نشونی باشه.ولی هر چی که هست یک گل بیش نیست.
بله درسته فقط یک گل هست ولی برای چه کسی ویا چه چیزی؟
برای چی اینهمه سختی رو متحمل شد که فقط روییده بشه؟
ما آدما هم همین هستیم باید بدونیم که برای چی و برای چه کسی هستیم و چرا ساخته شدیم
                        من در مورد این عکس مطالب زیادی نوشتم که اگه نظر های جالبی رو ببینم قطعا خواهم گذاشت.چونکه نمیشه به همین سادگی از این عکس گذشت.

                                                     یا علی....!!!!

نوشته شده توسط M.GH ساعت 03:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عشققققققققققق ,

ویرایش شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1385 و ساعت 03:05 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 4 اردیبهشت 1385
مردی با ابای شکلاتی

 

سلام دوستان.خوب هستین.اول از همه از شما دوستانه گلم ممنونم که زحمت میکشید و نظر میدین.دوم اینکه امروز میخوام چندتا عکس از مردی با ابای شکلاتی براتون بزارم،شاید بعضی از دوستان خوششون نیاد ولی با کماله شرمندگی باید بزارم،هرچند که خیلی دیر شده در موردش مطلب نوشتن ولی چیزایه جالبی هست که باید بدونید و ببینید.و مطلبیو که دارم میزارم روزه 1385/1/25 بود ولی امروز میزارم

امروز حجت اسلام ولمسلمین دکترمحمد خاتمی یاوره همیشه همراه ملّت مظلوم ایران به گرگان تشریف فرما شدن و با کماله خرسندی آنچنان جمعیتی اومده بودن که نگو و نپرس.امیدوارم که سرتون رو درد نیارم با حرفایی که میزنمSmiley

آقای شکلاتی مرده محبوب ملّت ایران امروز در مصلا وحدت گرگان برایه سخنرانی حضور پیدا کردند و با کماله تعجب و ناباوری آنچنان جمعیتی اومده بودند که همگان از جمله مشاوره آقای خاتمی وآقای نور مفیدی.......را در عجب گذاشت.

 

زمان ورود به جایگاه.مردم, ((خاتمی خاتمی تو نوره چشمه مایی.))و دست زدنها و خجالت کشیدنه آقای خاتمی.به قدری براش دست زدن که آقای خاتمی از خجالت نمیدونست با چه زبون از این مردمه با محبت تشکر و قدر دانی کنه؟!همچنان که در عکسها مشاهده میکنید همینو میگه.

1385.1.26 شب تو حوزه آقای نور مفیدی آخرین بازمانده و یارو همراهه آقای خاتمی مجلسی بود که از قراره معلوم آقای خاتمی سخنرانی داشتن که متأسفانه خیلی دیر تشریف اوردن و 5دقیقه صحبت کردند که متنشن به این ترتیب بود((تبریکه تولده پیامبر اسلام و امام جعفر صادق ،تشکر از آقایونی که اومده بودند <<که کله گندها بودن>>و بدشم صرفه شام که خیلی حال داد. در همین فواصل بنده باز هم به آرزویه خودم رسیدم و با آقای خاتمی ملاقاته رو در رو و جانانه ای داشتم و روبوسیو و غیره دیگه..)).. 1385/1/27آخرین روزه حضور آقای خاتمی در گرگان و آخرین سخنرانیه ایشون در تالار فخرالدین اسعدّ گرگانی.طبق معمول سوت ، کف ، و شعارهایه توپ،

وحالا در این میان یه انصار حزب الّه تازه به دوران رسیده ،بدبخته بیچاره که کمبوده محبت و آدمی بود که کسی بهش توجه نمیکرد میخواست توجهه ملّت رو بخودش جلب کنه.با صدایه بلند داد زد برایه سلامتیه آقای احمدی نژاد صلوت بفرست.و مردم هم نامردی نکردنو صلوات فرستادن،برا دومین بار جمله تکرار شد،مردم بعضی ها صلوات فرستادن،و برا سومین بار که خیلی جالب بود همین حرفرو تکرار کرد و مردم صلوات نفرستادن و کلی ضایع شده بودو ما میخواندیدیم:.بیچاره آبروش رفته بود تا چند دقیقه چیزی نگفت،آقای خاتمی تازه شروع به سخنرانی کرده بود که یکی از این انصار حزب اله عقده یه کثافت از اونجا بلند شده شروع به توهین کردن به آقای خاتمی شد،ملّت ریختن سرش که بزنن ولی بازم نزدن،واقعاً مراسمه جالبی بود ولی حیف که مردمه ما قدر نشناس هستن و همش میخوان با فحاشی و بدوبیرا بی شخصیتی جبران کنن،دیگه نمیدونن که هرچی این مملکت بالا اومد زیره سره آقای خاتمی و افرادش بود.

 و یه چیزه خیلی جالب تر این بود که نه استاندار و نه معاونینش در هیچ کدوم از سخنرانیهایه آقای خاتمی شرکت نکردند.و جالب تر این بود که آقای خاتمی با وجوده این که اصلاً قصده حضور در هیچ یک از استانها و سخنرانی رو نداشتن به دومین سفره استانیه خودش اومده بود.که این مسائل پیش امده.

بابا ایول یه نظر بدین چیزی ازتون کم نمیشه ها.

یا علی...!!!

نوشته شده توسط M.GH ساعت 05:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ سیاسی ,

ویرایش شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 11:04 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 23 فروردین 1385
خدا و من .!

جلسه محاكمه عشق بود

و قاضی عقل ،

و عشق محكوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

. یعنی فراموشی ، ولی همه اعضا با او مخالف بودند 

قلب شروع كرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی

ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی

و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش بودید

حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك

   كردند 

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق

ولی من متحیرم كه با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو را

 بیزارند آزرده 

چرا هنوز از او حمایت میكنی !؟

قلب نالید:كه من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانیه كار ثانیه قبل را

 تكرار میكند و فقط با عشق میتوانم یك قلب واقعی باشم .

پس من همیشه از او حمایت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم

اونی که دوستش دارم داره از دستم میره نمی دونم

 چه جوری حفظش کنم .داره تنهام میزاره و میره .

این یه خیاله که دوباره بر گرده یه خیال

 منو تو این دونیای پراز هرج مرج ولم نکون به خدا اگه از همون اول میدونستم چه قدر دوست دارم . که نمی تونم بهت بگم چه قدر دوست دارم تو خیالمم نمیدیدم که یه روز از هم دیگه اینجوری جدا بشیم . هی خدا خدا میکردم که سفر رفتنت منتفی شده باشه

بهت میگفتم . ولی به خدا نمیدونستم عاشقت شدم . حیف

 تا بتونم تا آخرعمرم نگاهت کنم . ولی حالا باید تا آ خر عمرم بشینمو زار زار گریه کنم که چرا نتو نستم بهت بگم دوست دارم 

عاشقتم

 

 مبهم که هیچ وقت به حقیقت نمی پیونده. اون نمی دونه چه قدردوستش دارم .همه بهم میگن دیونه بهش بگو تا از دستش ندادی . ولی نمیتونم یه حسی نمیزاره بهش بگم که دوست دارم .دوست دارم رو بلند ترین نقطه وایسمو داد بزنم به خدا دوست دارم عاشقتم نرو از پیشم .
.
نوشته شده توسط تنها ساعت 11:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عشققققققققققق ,

ویرایش شده در چهارشنبه 23 فروردین 1385 و ساعت 11:04 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 6 فروردین 1385
عشق

هر نفس می رسد از سینه ام این ناله به گوش
كه در این خانه دلی هست به هیچش مفروش !

چون به هیچش نفروشم ؟ كه به هیچش نخرند
هركه بار غم یاری نكشیده ست به دوش

سنگدل ، گویدم از سیم تنان روی بتاب
بی هنر ، گویدم از نوش لبان چشم بپوش

برو ای دل به نهانخانه خود خیره بمیر
مخروش این همه ای طالب راحت ! مخروش

آتش عشق بهشت است ، میندیش و بیا
زهر غم راحت جان است ، مپرهیز و بنوش

بخت بیدار اگر جویی با عشق بساز
غم جاوید اگر خواهی ، با شوق بجوش

پر و بالی بگشا ، خنده خورشید ببین
پیش از آنی كه شود شمع وجودت خاموش !

سلام دوستان.اول از همه سال نو رو بهتون تبریک میگم.بعد معذرت خواهی واسه یه غیبت بسیار طولانی.و یه شعر توپ از فریدون مشیری.

    یا عشق...!

نوشته شده توسط تنها ساعت 03:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عشققققققققققق ,

ویرایش شده در یکشنبه 6 فروردین 1385 و ساعت 03:03 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 28 اسفند 1384
عید مبارک

سلام دوستان عزیزم.امیدوارم که حالتون خوب باشه وسر حال باشین.

من میخوام تو این پست باهاتون حرف بزنم.شعر نمیگم,مطلب عاشقانه هم نمی خوام بگم ,سیاسی هم نیست و ...... .

میخوام از دوستان گلم که تو این مدت من و همراهی کردن و همراه صمیمی و دوست داشتنی من بودن و امیدوارم که باشن تشکر کنم.هرچند که لایق تشکر نیستم و نمی تونم ازشون تشکر کنم ولی امیدوارم تشکر بنده حقیر رو قبول کنن.   

اول از همه از پسر عموی گلم که همیشه من رو همراهی کردن و باعث شدن که من راه خودم رو پیدا کنم تشکر میکنم.خیلی دوست دارم عزیزم.امیدوارم که همیشه موفق و پیروز باشی . http://freecry.blogfa.com

حالا یه دوست دیگه!!!.از دوست خوبم آقا یحیا هم بسیار بسیار تشکر میکنم که همیشه با تیکه هاشون باعث شدن که ما کمتر بنویسیم و کمتر ضایع بشیم .http://www.khakestar.blogfa.com   ..و از آقا مسعود که همیشه آقای ما بودن.

   از دخملایه خوب هم که مثل خواهر میمونن برام وخیلی هم دوسشون دارم تشکر میکنم که اسمشون رو میبرم:الهام,من فکر کنم که 2سال باهاش آشنا شدم,خیلی هم دوسش دارم و امیدوارم که همیشه موفق باشه.و مخصوصا از سپیده جون که دوسش دارم خودش نمیدونهSmiley

مهناز:اینم یه دختر خوبه که تا حالا جرات نکردم باهاش کل کل  کنم.

از هستی خانوم هم خیلی تشکر میکنم که بعضی مواقع به داد من رسیدن.

حالا اسم اصلی................  آره آبجی طلا (هدیه)که خیلی دوسش دارم خیلی کمکم کرد.همیشه و همجا همراه من بود.که امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشه:             http://www.hiddengirl.blogfa.com

و از آقا جمشید  http://www.0171.blogfa.com,آقا میر هادی,آقا مرتضیwww.sarrir.blogfa.com ,داداش گلم آقا عسکری http://freedman.blogfa.com

و همه دوستانی که به من لطف کرن و من لایق تشکر نیستم ازشون ممنونم.در ضمن عیدتون هم مبارک .من آخرین پست سال 1384 رو گذاشتم.امیدوارم که سال جدید رو با خوبی شروع و با سربلندی به پایان برسونید.

               همه تون رو دوست دارم........یا علی.....!!!!SmileySmiley

                                                                 

                                                                                           پایان.!

 

نوشته شده توسط M.GH ساعت 10:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ تنهایی ,

ویرایش شده در یکشنبه 28 اسفند 1384 و ساعت 10:03 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 27 اسفند 1384
دوستی یا نامردی؟

در امتداد حادثه،خسته به بمبست رسیدم.

بذار جونم برات بگه که چی دیدم چی ندیدم.

این قصه و ترانه نیست.کاووس کودکانه نیست.

رنگ و ریایه آدما حقیقته افسانه نیست.

پوشالیه وجودشون،حقیقته دروغشون.

حتّا خدا هم گل میخوره از ظاهره سجدشون.

واژیه عشق و عاطفه،نقشه تو قصها شده.

شکستنه دله رفیق،دفعه قضا و بلا شده.

دروغ دیگه یه عادته.برادری حکایته.

افتاد رو لگد زدن.اینم یه جور شهامته.

نه دیگه زنها زریفند.نه تو مردا اون غروره.

نه دیگه دلی صبوره ،تو شبایه بی ستاره.

حالا اینجا تهه بمبست،همچی رنگه سرابه.

حرف عاشقنه گفتن،تویه دفتر و کتابه.

واژیه عشقو عاطفه،نقشه تو قصها شده.

شکستنه دله رفیق،دفعه قضا و بلا شده.

دروغ دیگه یه عادته.برادری حکایته.

افتاده رو لگد زدن ،اینم یه جور شهامته.

نوشته شده توسط DaVoOd.BlAcK ساعت 01:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نا رفیقان ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 19 اسفند 1384
سیاست

سلام دوستان.امیدوارم که حال شما خوب باشه.بعداز چند روز غیبت ایندفعه هم با سیاست اومدم تا بفهمین که دنیا دست کیه؟!Smiley

یه چی دیگه..اگه وبلاگ رو بستن شرمنده.البته فکر نکنم که ببندن..ولی اگه من رو بردن زندان ما رو حلال کنین.....Smiley

چون قدم بر خاک خونین داشتی.           بزره غیرت در زمین میکاشتی.

زهر عشق حق  به حمد آویختی.          در روکعت می به ساغر ریختی.

قبله تو عشقو مستی قتلگاه.               این مشایخ قبلهاشان بر گناه.

گویمت از هفت رنگان مو به مو.             خرقه پوشانه دقلکار دورو.

سجده بر پست ریاست میکنیم.             با خدا هم ما سیاست میکنیم.

کو نشانی که شما اهله دلید.                جملگیتان بر نمازه باطلید

میچکد شک بر سره سجادها.               وای از روزی که افتد پردها.

ما خدایانه زیادی ساختیم.                     ماله مردم را به خود پرداختیم.

چون قدم بر خاکه خونین داشتی.          بزره غیرت در زمین میکاشتی.

زهره عشقه حق به همد آویختی.        در روکعت می به ساقر ریختی.

شیره حق برخیز وقته کار شد.              بر سره نی رفتنت انکار شد.

کاخها گردیده مسجد سر فراز.               صد رکعت تجلیل دارد هر نماز.

سجده بر مسجد حسینا مشکل است.   این بنا از دل نباشد از گل است.

این خسان با ماله مردم زنده اند.            جملگی اندر نمازو سجده اند.

دم ز راهه سلمان میزنیم.                     لافه اسلامو مسلمان میزنیم.

کاشکی از نسله سالمان میشدیم.      لحظه یی یک دم مسلمان میشدیم.

سجده بر پست و ریاست میکنیم،          با خدا هم ما سیاست میکنیم.

کو نشانی که شما اهله دلید.                جملگیتان بر نمازه باطلید

میچکد شک بر سره سجادها.               وای از روزی که افتد پردها.

ما خدایانه زیادی ساختیم.                     ماله مردم را به خود پرداختیم.

چون قدم بر خاکه خونین داشتی.          بزره قیرت در زمین میکاشتی.

زهره عشقه حق به همد آویختی.         بر روکعت می به سقر ریختی.

                                             یا علی...!!!

ما رفتیم.از دوستان گلم هم تشکر میکنم که نظر دادن.

 

نوشته شده توسط M.GH ساعت 11:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حوادث ,

ویرایش شده در جمعه 19 اسفند 1384 و ساعت 11:03 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 6 اسفند 1384
دریا....!!!

 باز هم آمدی تو بر سر راهم            آی عشق میکنی دوباره گمراهم

                 دردا من جوانی را بسر کردم              تنها  از  دیار  خود  سفر  کردم..!

  

         دیریست قلب من از عاشقی سیر است         خسته از صدای زنجیر است....!

               

                     دریا اولین عشق مرا بردی                      دنیا دم به دم مرا تو آزردی

                     دریا سرنوشتم را به یاد آور                     دنیا سر گذشتم را مکن باور

                     من غریبی قصه پردازم                            چون غریقی غرق در رآزم 

                     گمشدم در قربت دریا                               بی نشان بی هم آوازم

                    میروم شبها به ساحل ها                         تا بیابم خلوت دل را

                    روی موج خسته دریا                                مینویسم اوج غم ها را

           من نمیدونم چرا نظر نمیدین..؟!؟!؟شما میتونید تو خبر نامه عضو بشید و از بروز شدن وبلاگ با خبر بشید....

                                                                                     یا علی...!!!    

نوشته شده توسط M.GH ساعت 03:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عشققققققققققق ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 3 اسفند 1384
سیاسی...!!!

اکبر گنجی، روزنامه نگار همچنان در زندان است و در وضعیتی نامشخص. خانواده گنجی از وضعیت نابسامان نگهداری وی در زندان شکایت دارند. اکبر گنجی اخیرا نامزد دریافت جایزه حقوق بشر «مارتین انالز» که یکی از مشهور ترین جوایز در زمینه حقوق بشر می باشد شده است.
در بیانیه ای که هیات داوران جایزه مارتین آنالز برای مدافعان حقوق بشر منتشر کرده است نام چهار نفر را به عنوان کاندیداهای دریافت جایزه حقوق بشر معرفی کرده که به ترتیب امتیاز عبارتند از: اکبر گنجی (ایران)، آرنولدستوتکا (زیمباوه)، گولون میزابیکو‌ (جمهوری دموکراتیک کنگو) و جنیفروسیامز‌ (زیمباوه).
بیانیه داوران از اکبر گنجی، به عنوان کسی که به سبب بیان اعتقاد خود به اصلاحات دموکراتیک در زندان بسر می برد یاد شده است. در ادامه این بیانیه نسبت به وضعیت نگهداری اکبر گنجی در زندان شدیدا انتقاد شده است

سلام دوستان.خوبین.از نظرات شما هم ممنون.

       هرچی سعی کردم که این مطلب رو نذارم ولی لامسب این وجدان نیمه بیدار من نذاشتSmiley.....ایول.خوشم امد.یاد بگیرین .مرد میخواد که جلو این کسافت ها ایست کنه.....Smiley

به امید پیروزی  آزادی خواهان اصلاح طلب....Smiley

                                                            یا علی...!!!Smiley

نوشته شده توسط M.GH ساعت 06:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حوادث ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 بهمن 1384
فاتحه قلب ها.......
قبول کن که همه چیز امکان پذیر است .

روزنامه ای که تمام صفحه هایش

پیامی خوش دارد

بارانی که صبر می کند

تا به خانه برسی

و حتی شعری که این بار ...

علامت تعجب ندارد .

                                                                                            

 

برای شنیدن صدایی که دوستش می داری

همین لحظه هم بسیار دیر است

افسوس خواهی خورد ....

زمانی که آن سوی سیمها

کسی بی احساس می گوید :

"برقراری ارتباط

با مشترک مورد نظر

 مقدور نمی باشد  !!!"

                                                           

آتشی روشن کرده ام 

و عهد بسته ام

تا خاموش شدنش

برایت دعا بخوانم

تمام کارهایت روبراه خواهد شد

چرا که من ...

هیزمی دیگر در شومینه انداخته ام !!!

 

به حساب خیال بافی ام نگذار

اما ستاره ای دارم در تیره ترین شب ها !

فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد

به چراغ های کوچک یک هواپیما !!!

 

فاتح قلب ها می شوی

و آن گاه که طبق محاسباتت

عاشق تر از شما بر زمین وجود ندارد ...

به بهانه مهربانیت تو را رها خواهند کرد !

این هم یکی از سیاه چاله های تستی
در مبحث نامعادلات عاشقانه است !!!
           

       
 سلام دوستان عزیزم.امیدوارم که حالتون خوب باشه.
از همه شما یه خواهش دارم.~~~>>>>
                                                   یکی از نزدیکان که خیلی خیلی خیلی نزدیک هست تو سی سی یو بستری هست.ازتون میخوام که براش دعا کنین.
             

              
    ممنون.........یا علی....!!!
نوشته شده توسط M.GH ساعت 11:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عشققققققققققق ,

ویرایش شده در سه شنبه 2 اسفند 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 10 بهمن 1384
چشم انتظاری
 
آه ،چه شبها که سکوت فراق
 
از پشت پرده های سیاه عیان می شد
 
چشم ستاره شد و نور ماه
 
درهم شد و محو شد و نهان می شد
 
گویی که آن سیاه آسمان
 
نسیم مست با او در مدارا بود
 
هنوز آنشب نگاه خسته ای
 
ببام خانه های شهر پیدا بود
 
افق خالیست اما من پر از از ابرم
 
درختی در کنار راه می روید
 
در ان سوی چشم انتظاریها
 
درختی در کنارم راه می پوید
 
امشب ستاره ها هم در من چکیده اند
 
امشب به سوی توست دست نیایشم
 
امشب به پارسایی تو دل نهاده ام
 
امشب صفای عشقم و گرمای آتشم
 
نام تو بر لوح قلبم نقش بسته است
 
این خاتم وجود من ارزانی تو باد
 
دانم اگر چه پیشکشی بی ارزش است
 
امابدون جونم هم قابل تو رو نداره
من که چیزی ندارم همه دنیام مال تو
 
 
نوشته شده توسط M.GH ساعت 01:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عشققققققققققق ,

ویرایش شده در سه شنبه 2 اسفند 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 3 بهمن 1384
بابا بی خیال
< />

در وصل هم ز عشق تو ای گل درآتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه م کشم

امشب نمی دانم بت زیبا چه مکنی

ما بی تو خون خوریم!تو بی ما چه میکنی؟!؟

سلام .من مینویسم.دوباره.ولی ایندفعه واسه خودم

                                                                                            یا علی...!

نوشته شده توسط M.GH ساعت 04:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عشققققققققققق ,

ویرایش شده در سه شنبه 2 اسفند 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.aSiR.Com AndaSiR_e_TanHaii